ابراهيم اصلاح عربانى
641
كتاب گيلان ( فارسى )
قمرى به آخرين نقطه مرز هستى رسيده زندگى را بدرود گفت و به ابديت پيوست . حيران « 1 » اديبى دانشور و شاعرى فصيح البيان و نكتهپرداز بود ، ديوانى داشته است . چهاردانهء بلند زير او راست : زاهد ، كه طريق عقل مىداند نغز * گفتا : به ره عشق مزن گام و ملغز او دم همه از عقل زد و من از عشق * او طالب پوست گشت و من طالب مغز خان احمد خان گيلانى سلطان حسن كيايى ملاطى به سال 942 هجرى قمرى صاحب پسرى شد كه احمد نام گرفت و اين نورسيده از آغاز زايش قدم در صحنهء تاريخ نهاد . « 1 » چون به سال 943 هجرى قمرى درخت تناور زندگى در بيهپيش به انگيزهء طوفان بنيانكن طاعون به برگريزان دردناكى نشست و سلطان حسن مدتى بعد در اثر طاعون درگذشت ، احمد كودك ، در عين بىتميزى به امارت گيلان رسيد و وكالت و نيابت او را كياخوركياى طالقانى به عهده گرفت . احمد خان وقتىكه به مرحلهء آمادگى و آموزشپذيرى رسيد ، بزرگان بيه پيش فضلاى مرزوبوم را به تعليم و تربيت او گماشتند و خان خيلى زود توانست با برخوردارى از دانش و بينش خود ، زمام امور حوزهء امارتى خويش را مستقلا به دست گيرد . در آغاز جوانى با تىتى خانم دختر سرفراز سلطان چپك عروسى كرد و از او صاحب پسرى به نام حسن شد و اين پسر نوجوان به سال 975 هجرى قمرى وقتىكه شاه طهماسب ، براندازى خان احمد را فرمان داد ، به بيمارى محرقه دچار شد و درگذشت و داغى جگرسوز بر دل پدر نهاد . خان در مرثيهء او به سوز و درد سرود : زمانه سوخت ، چنان جان ناتوان مرا * كه هيچ تاب صبورى نماند ، جان مرا ز سنگ خاره ، روان گردد آب چون چشمه * اگر به سنگ بگويند داستان مرا مسافرى نرسيد از عدم ، كه را پرسم * كه چرخ پير كجا برد نوجوان مرا گمان دشمنيم بود از سپهر ، ولى * كنون بدل به يقين كرد اين گمان مرا و با عجز تمام در تاريخ درگذشت پسر نوجوانش گفت . . . افسوس كه سلطان حسن بن احمد * برد آرزوى احمد ، آخر به لحد تاريخ وفاتش ز خرد جستم ، گفت : * الحمد بخوان و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ خان با روحيهء برترىجويى ، آرزو داشت سراسر گيلان را يكپارچه تحت فرمان داشته باشد و به اين آرزو هم دست يافت ولى زيادهطلبى او را به رويارويى شهريار ايران شاه طهماسب صفوى كشانيد ، ليكن به علت نابرابرى با قواى مهاجم ، مرگ فرزند ، اشتباهات جنگى و ديگر مسايل با شكست مواجه گرديد . روز سهشنبه 27 جمادى الآخر سال 975 هجرى قمرى در سياهكله رودبار دستگير و به قزوين منتقل شد . پس از سه ماه به قلعهء قهقهه منتقل گرديد و به روايتى مدت دوازده سال در بند بود . فشار و ناراحتيهايى كه در زندان به او وارد مىشد از سويى ، درد تنهايى و بىهمزبانى از دگرسوى ، غرور ذاتى خان را درهم شكست ، از شاه طهماسب عذر گناه خواست و به او نوشت : از گردش چرخ واژگون مىگريم * از جور زمانه بين كه چون مىگريم با قدّ خميده ، چون صراحى ، شبوروز * در قهقههام ، وليك خون مىگريم پاسخ رسيده دردناكتر از رنج زندان بود : آنروز كه كارت همگى قهقهه بود * با راى تو ، راى سلطنت صدمهه بود امروز در اين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را ، نتيجه اين قهقهه بود خان احمد در زندان قهقهه با اسماعيل ميرزا فرزند شاه طهماسب هم زنجير بود . پس از مدتى به زندان اصطخر در فارس منتقل گرديد . وقتى اسماعيل ميرزا به عنوان شاه اسماعيل دوم بر تخت سلطنت جلوس كرد فرمان رهائى او را صادر كرد اما آزادى خان با آغاز سلطنت سلطان محمد خدابنده مقارن بود . پس از رهائى از زندان به لطف همسر سلطان با مريم بيگم دختر شاه طهماسب ازدواج كرد و مجددا فرمانروائى مشرق گيلان را در دست گرفت . در زمان شاه عباس به فرمانروائى خان پايان داده شد و وى به دربار عثمانى پناه برد . سپس به عتبات عاليات رفت و در سال 1009 هجرى دور از يار و ديار چشم از جهان پوشيد . خان احمد مردى بلندپرواز و مغرور ، روشننگر و پيشرو ، ادبدوست و هنرپرور بود . « در رياضى و حكمت و موسيقى يد طولى داشت و به فارسى شعر مىسرود و خود اصوات و نغمات براى غزلهاى خويش مىساخت . . . » در بارگاه او هميشه عدهء زيادى از استادان فن موسيقى و ستارهشناسى و شعرا و حكما جمع بودند ، خان گيلان براى جلب رضايت آنها و ترويج و اشاعهء هنر و ادب هزينههاى گزاف را تقبل مىنمود . از خان احمد بيش از يكصد و اند نامه موجود است ، كه درواقع روشنگر نكتههاى تاريكى از تاريخ صفويان و گوياى قدرت ادبى و قلمى و خلاقيت در مضمونتراشى اوست ، وى از طبع شعر سرشارى بهره داشت ولى ديوان اشعار وى در دسترس نيست . به عنوان نمونه غزلى زيبا و يك چهاردانهء شيرين از او مىآوريم . . . بخت وارون ، دوست دشمن ، يار يارى ديگر است * رفت آنروزى كه ديدى ، روزگارى ديگر است بر مراد خاطر اغيار ، خواهد خواريم * دشمنان را پيش آن مه اعتبارى ديگر است سوز دم دل در چمن ، هرگه كه بينم لاله را * كز غم عشق تو ، او هم داغدارى ديگر است نيست حرفى ، تا كُشى اى مه ، من ديوانه را * بىگناهم ، گر تو خواهى كشت كارى ديگر است
--> ( 1 ) . تذكرهء منظوم رشحه ، محمد باقر رشحهء اصفهانى ، به كوشش احمد گلچين معانى ، انتشارات اميركبير ، تهران 1344 ، صفحهء 32 . 1 . وقايع دوران فرمانروائى خان احمد گيلانى و جنگهاى وى در همين كتاب ( تاريخ گيلان از پنج هزار سال پيش تا امروز ) به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است .